تبلیغات
جوک زار - لطیفه ها

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 4 بهمن 1390

بچه شلوغ

یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم .


دزدی هواپیما

بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟ پدر: اول صبر می کنند برود بالا, کوچک که شد بعد می دزدنش!!!!


وقت ناهار

مهمان آهسته به پسر صاحبخانه: پسرجان شما کی ناهار می خورید؟ پسر: مامانم گفت هروقت شما رفتید!!!!


گل چیدن

پسرم این گلها را از کجا آوردی؟ پسر: از باغ همسایه چیدم. همسایه میداند که گلها را چیدی؟ پسر: پس چی که میداند , تا همین دم در داشت دنبالم می دوید!!!!!


شکمو

یک روز یک شکمو میرود لب دریا عینک دودی میزند و می گوید: آه چقدر نوشابه!!!


طبقه بندی: جوک متفرقه، 
برچسب ها: لطیفه ها، جوک، خنده کن،
ارسال توسط نگین جهان
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin

شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی